داستان زندگی چه گوارا- بخش دوم

داستان زندگی چه گوارا ( قسمت اول)
آنچه در این مطلب میخوانید:

بازدیدها: 8

داستان زندگی چه گوارا
بخش دوم از پنج بخش: گواتمالا، مکزیک و آغاز انقلاب کوبا (۱۹۵۳-۱۹۵۶) | ویژه روز دانشجو ۱۶ آذر

ژوئن ۱۹۵۳، ارنستو گوارا مدرک پزشکی‌اش را گرفت، اما دیگر حتی یک لحظه هم در آرژانتین نماند. چمدان بست، با مادرش اشک ریخت و راهی شد؛ مقصدش معلوم نبود، فقط می‌دانست باید برود و ریشه‌های ظلم و فقر را پیدا کند. این بخش، داستان تبدیل شدن یک پزشک جوان به یکی از بزرگ‌ترین انقلابیون تاریخ است.
سری مقالات زندگی چه گوارا:
بخش ۱: کودکی و سفر موتورسیکلت ←
بخش ۲: گواتمالا، مکزیک و گرانما (اکنون در حال خواندن) ←
بخش ۳: جنگ چریکی و پیروزی ←
بخش ۴: کنگو و بولیوی ←
بخش ۵: شهادت و جاودانگی

گواتمالا: اولین رویارویی واقعی با امپریالیسم

چه در دسامبر ۱۹۵۳ وارد گواتمالا شد؛ تنها کشوری در آمریکای لاتین که در آن زمان یک دولت واقعاً چپ‌گرا و مردمی روی کار بود. یاکوبو آر بنز، رئیس‌جمهور منتخب، اصلاحات ارضی عظیمی را آغاز کرده بود و زمین‌های بلااستفاده شرکت غول‌آسای آمریکایی «یونایتد فروت» را بین صدها هزار دهقان بی‌زمین تقسیم می‌کرد.

چه در کافه‌های گواتمالاسیتی با تبعیدی‌های شیلیایی، آرژانتینی، کوبایی و ونزوئلایی شبانه‌روز بحث می‌کرد، کتاب می‌خواند و برای اولین بار اسم «چه» را روی خودش گذاشت. او در آنجا شاهد بود که چگونه یک دولت مردمی می‌تواند زندگی میلیون‌ها نفر را تغییر دهد؛ و همین باعث شد دیگر هیچ‌وقت به عقب برنگردد.

اما امپریالیسم خواب نبود. برادران دالس (وزیر خارجه و رئیس سیا) که سهامدار یونایتد فروت بودند، کودتای «عملیات PBSUCCESS» را طراحی کردند. ژوئن ۱۹۵۴ آسمان گواتمالاسیتی پر از هواپیما شد. چه تفنگ به دست در خیابان‌ها جنگید، کوکتل مولوتف ساخت و تا آخرین لحظه کنار مردم ماند. وقتی کودتا پیروز شد، در سفارت آرژانتین پناهنده شد و بعد با لباس مبدل به مکزیک فرار کرد.

«من از گواتمالا بیرون آمدم، اما بخشی از من آنجا ماند. حالا دیگر هیچ تردیدی ندارم: یا انقلاب سوسیالیستی، یا کاریکاتور انقلاب.»

مکزیکوسیتی: شب سرنوشت‌ساز ژوئیه ۱۹۵۵

در مکزیکوسیتی ابتدا با رائول کاسترو آشنا شد. چند هفته بعد، در یک آپارتمان دودگرفته، فیدل کاسترو وارد شد. مکالمه معروف‌شان این بود:
فیدل: «شما کمونیست هستید؟»
چه: «هنوز نه، اما اگر کمونیست بودن یعنی مبارزه بی‌امان با امپریالیسم، خیلی نزدیکم.»
فیدل: «از همین امشب شما پزشک رسمی جنبش ۲۶ ژوئیه هستید.»

از آن شب، چه آموزش چریکی سخت دید: تیراندازی، ساخت بمب، جنگ شبانه. در تیراندازی بهترین شد و حتی مربی دیگران گردید. همزمان با هیلدا گاده‌آ ازدواج کرد و دخترشان هیلدیتا به دنیا آمد.

قایق گرانما: سفر مرگ و تولد دوباره

۲۵ نوامبر ۱۹۵۶، ۸۲ نفر سوار قایق قدیمی «گرانما» شدند. چه جعبه داروهای محدودی برد: آنتی‌بیوتیک، سرم، اسپری آسم خودش. امروز همان داروها را می‌توان با یک کلیک از داروخانه آنلاین تهیه کرد.

سفر ۷ روز طول کشید. وقتی به کوبا رسیدند، زیر آتش سنگین گرفتار شدند. از ۸۲ نفر فقط ۲۲ نفر به کوه‌های سیرا مائسترا رسیدند.

«فیدل، اگر قرار باشد اینجا بمیریم، حداقل با افتخار می‌میریم.»
«نه چه، ما قرار نیست بمیریم. قرار است تاریخ را عوض کنیم.»

به یاد روز دانشجو – ۱۶ آذر ۱۴۰۴

درست در همین روزها که چه در کوه‌های سیرا مائسترا می‌جنگید، در ۱۶ آذر ۱۳۳۲ سه دانشجوی دانشگاه تهران (مصطفی بزرگ‌نیا، آذر و مهدی شریعت‌رضوی) با گلوله رژیم پهلوی به شهادت رسیدند.

آن روز دانشجویان علیه کودتای ۲۸ مرداد و بازگشت شاه تظاهرات کردند. از آن روز تا امروز، ۱۶ آذر نماد مبارزه دانشجویی با استبداد و استعمار است؛ دقیقاً همان چیزی که چه گوارا تمام عمرش برایش جنگید.

چه و دانشجویان ۱۶ آذر یک پیام مشترک داشتند: «تا وقتی ظلم هست، مبارزه هم هست.»

ادامه در بخش سوم:
جنگ چریکی در سیرا مائسترا، نبرد سانتاکلارا و پیروزی انقلاب کوبا

راه‌های تماس با ما

تلگرام: @zojajclub
اینستاگرام: instagram.com/zojajstyle
واتس‌اپ و تلفن: 09012112773
وب‌سایت: داروخانه آنلاین

برای دریافت بخش‌های بعدی یا سفارش محتوا، همین حالا پیام بدهید!

چاپ

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *